تبلیغات
مجتبی سلیمان فر - لطیفه های دانش آموزی :
 
مجتبی سلیمان فر
وبلاگی با مطالب جالب ، خواندنی ، سرگرم کننده و آموزنده به علاوه مسابقه فصلی
درباره مدیرکل وبلاگ



مدیرکل وبلاگ : مجتبی سلیمان فر
نویسنده وبلاگ
نظرسنجی وبلاگ
اگر واحد پول رسمی ایران که ریال است در آینده قرار باشد تغییر کند چه نامی برای واحد پول جدید به نظر شما مناسب است ؟





آمار کلی وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مسابقه فوتبال :

ناظم : چرا این قدر دیر به مدرسه آمدی ؟
دانش آموز : آقا اجازه ! من داشتم خواب یک مسابقه ی فوتبال می دیدم . چون بازی به وقت اضافه کشید ، ناچار شدم خواب بمانم تا نتیجه ی آن معلوم شود .

در کلاس علوم :

معلمی در کلاس علوم از دانش آموزی پرسید : با دیدن پای این حیوان ، نام حیوان را بگو .
دانش آموز هر چه به پایی که در دست معلم بود نگاه کرد ، نتوانست پاسخ دهد . معلم پس از مدتی گفت : بگو اسمت چیه تا برایت یک صفر بگذارم .
دانش آموز پایش را از کفش در آورد و گفت : خب ، شما هم از روی پای من بگویید اسمم چیه .

در کلاس ریاضیات :

معلم به دانش آموز گفت : اگر تو 200 تومان پول داشته باشی و برادرت 50 تومان آن را بردارد ، چقدر پول برایت می ماند ؟ دانش آموز : 300 تومان . معلم با عصبانیت گفت : 300 تومان ؟! دانش آموز گفت : چون آنقدر گریه می کنم تا پدرم 150 تومان دیگر هم به من بدهد ! .

نصف پرتقال :

معلم ریاضی از دانش آموز پرسید : اگر مادرت به تو بگوید نصف پرتقال را می خواهی یا هشت شانزدهم ، کدامش را انتخاب می کنی ؟ دانش آموز گفت : نصف پرتقال را ! معلم گفت : مگر نمی دانی نصف پرتقال با هشت شانزدهم آن یکی است ؟ دانش آموز جواب داد :  چرا آقا ! می دانیم ، ولی پرتقالی که شانزده تکه شده باشد ، قابل خوردن نیست .

در کلاس درس :

معلم گفت : بگو ببینم ، برق آسمان با برق منزل شما چه فرقی دارد ؟ دانش آموز گفت : اجازه ! برق آسمان مجانی است ، ولی برق خانه ما پولی است .

در کلاس ریاضی :

معلم گفت : ناصر ! اگر حمید 5 تا مداد داشته باشد و 3 تای آن را به رضا بدهد ، چند تا مداد برایش می ماند ؟ ناصر گفت : آقا اجازه ! ما حمید را نمی شناسیم و کاری هم به کارش نداریم .

در کلاس فارسی :

معلم گفت : وقتی می گوییم دانش آموزان تکلیف های خود را با میل انجام می دهند . " میل " در این جمله چه نوع کلمه ای است ؟ دانش آموز گفت : اجازه ! حرف اضافه .

در کلاس زیست شناسی :

معلم گفت : سعید ! دو تا حیوان دو زیست نام ببر ؟ سعید گفت : قورباغه و برادرش .

میکروبها :

معلم گفت : آیا می دانی چرا آب ، هنگام جوش آمدن صدا می کنه ؟ شاگرد گفت : چون میکروبهایی که در آب زندگی می کنند ، هنگام جوشیدن می سوزند ، گریه می کنند و صدا تولید می کنند .

جمله سازی :

معلم گفت : کلمه ی " حسن " را در یک جمله مربوط به گذشته باشد بکار ببر . شاگرد گفت : دیروز پدرم به بازار رفت و یک هندوانه خرید . معلم گفت : این جمله که حسن نداشت ! شاگرد گفت : چرا نداشت ، آقا ! اسم پدرم حسن است .

ریاضیات ادبی ...!!!

معلم گفت : الفبای فارسی رو بگو ببینم ؟
شاگرد گفت : الف - ب - پ - ت - ث - چهار - پنج - شش - هفت ...
معلم گفت : الفبای انگلیسی رو بگو ببینم ؟
شاگرد گفت : ای - بی - سی - چهل - پنجاه - شصت - هفتاد ...
معلم گفت : الفبای یونانی رو بگو ببینم ؟
شاگرد گفت : آلفا - بتا - ستا - چهار تا - پنج تا - شش تا - هفت تا ...
معلم گفت : نخواستم بابا یه شعر بگو ؟
شاگرد گفت : نابرده رنج گنج - پنج - شش - هفت ...

در مدرسه :

بچه ی شیطان و بی ادبی در مدرسه ، همیشه به معلمش در مدرسه " تو " خطاب می کرد ، بالاخره معلم عصبانی شد و جریمه ای داد که پنجاه مرتبه بنویسد " من نباید به معلم ، تو خطاب کنم " . فردا صبح ، جریمه ها را شمرد و گفت : چرا به جای پنجاه دفعه ، صد دفعه نوشته ای ؟ بچه بلافاصله جواب داد : برای این که تو خوشت بیاید .

تعداد دنده ها :

معلم گفت : تو چند دنده داری ؟ دانش آموز گفت : درست نمی دانم آقا ، آنقدر قلقلکی هستم که تا حالا نتوانسته ام  بشمرم .

کار هزارپا :

معلم گفت : حسن کار هزارپا چیه ؟
حسن گفت : هیچی آقا ، هزارپا صبح که از خواب پا میشه ، شروع می کنه به پا کردن کفشاش ، وقتی نهصد و نهمین کفشش را پاش کرد ، دیگه شب شده ، بنا بر این با غرغر شروع میکنه به در آوردن کفشاش .

پنبه :

معلم گفت : بگو ببینم از پنبه چه استفاده هایی مش شود ؟ شاگرد : نمی دانم .
معلم گفت : همین کت عیدتان را از چه چیزی درست کرده اند ؟ شاگرد گفت : از کت پدر بزرگم !...

نمی دانم :

معلم گفت : مینا ، کدام کلمه است که وقتی شاگرد ها درس نمی خوانند آنرا بیشتر بکار می برند ؟ مینا گفت : نمی دانم . معلم گفت : آفرین .

خط بزن ، دوباره بنویس :

معلم گفت : اسم این پسر را بنویس ، داره می خنده .
مبصر گفت : آقا اجازه ، قبلا اسمش را نوشته ام .
معلم گفت : خب خط بزن ، دوباره بنویس .

حل مساله :

معلم گفت : اگر من 10 تا سیب داشته باشم و دو تا به شما بدهم چند تا باقی می مونه ؟
شاگرد گفت : اجازه  آقا نمی دونم ، چون من همیشه مسئله هامو با پرتقال حل می کنم .

پل :

معلم گفت : بگ ببینم ، اصفهان چند پل بزرگ تاریخی دارد ؟ دانش آموز گفت : 35 تا . معلم گفت : عجب ! بشمر ببینم . دانش آموز گفت : پل خواجو ، پل فلزی و سی و سه پل .

تیمور لنگ :

معلم گفت : بگو ببینم ، تیمور لنگ چه طور به حکومت رسید ؟ دانش آموز گفت : آقا اجازه ! لنگ لنگان .

کلاس تقویتی :

پسری در کلاس تقویتی مشغول خوردن خوراکی بود معلم با عصبانیت گفت : چرا در کلاس من خوراکی می خوری ؟ پسرک با خونسردی جواب داد : مگر اینجا کلاس تقویتی نیست .

فرق فیل و کک :

معلم گفت : بگو بین فیل و کک چه تفاوتی  هست ؟ شاگرد گفت : یک فیل ممکن است در بدنش کک وجود داشته باشد . ولی کک ممکن نیست در بدنش فیل داشته باشد !

پرسش و پاسخ :

معلم گفت : سه تا کلمه نام ببر که با حرف " خ " شروع بشه ؟ شاگرد گفت : خودم ، خاله جانم ، و خدا بیامرز پدر بزرگم .


mojtabasolimanfar@gmail.com




نوع مطلب :
برچسب ها : لطیفه های دانش آموزی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 19 شهریور 1393
مجتبی سلیمان فر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر