تبلیغات
مجتبی سلیمان فر - مطالب عشق واقعی :
 
مجتبی سلیمان فر
وبلاگی با مطالب جالب ، خواندنی ، سرگرم کننده و آموزنده به علاوه مسابقه فصلی
درباره مدیرکل وبلاگ



مدیرکل وبلاگ : مجتبی سلیمان فر
نویسنده وبلاگ
نظرسنجی وبلاگ
اگر واحد پول رسمی ایران که ریال است در آینده قرار باشد تغییر کند چه نامی برای واحد پول جدید به نظر شما مناسب است ؟





آمار کلی وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دو زوج جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند . آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند .

زن جوان : یواش تر برو ، من می ترسم .
مرد جوان : نه ، این جوری خیلی بهتره .
زن جوان : خواهش می کنم ، من خیلی می ترسم .
مرد جوان : خوب ، اما اول باید بگی که دوستم داری .
زن جوان : دوستت دارم ، حالا میشه یواش برونی .
مرد جوان : منو محکم بگیر .
زن جوان : خوب حالا می شه یواش تر بری .
مرد جوان : باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری ، آخه نمی تونم راحت برونم ، اذیتم می کنه .

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود . برخورد موتورسیکلت با ساختمان حادثه آفرید . در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد ، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت . مرد جوان از بریده شدن ترمز آگاهی یافته بود . پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند .


پند داستان کوتاه حقیقت عشق : دمی می آید و بازدمی می رود . اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد . پس با ذکاوت از همدیگر محبت را طلب کنیم و با قدری فداکاری وجود خود را در قلب دیگران حک کنیم .






کتاب پند های قند پهلو 2 ، گردآورنده : مهندس حسین شکرریز




نوع مطلب : عشق واقعی :، داستان های کوتاه تاثیر گذار :، 
برچسب ها : حقیقت عشق،
لینک های مرتبط : عشق، هفت شهر عشق، عشق عرفانی،

       نظرات
دوشنبه 11 خرداد 1394
مجتبی سلیمان فر
روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهر نمازش عبور کرد .
مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی ؟
مجنون با خنده گفت ، من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی ؟


پند داستان کوتاه عشق راستین : عاشقان راستین در مسیر بندگی و عبودت معشوق هیچ چیز جز تصور رخ معبودشان و هیچ هدفی جز رسیدن به آن در ذهن ندارند و در این مسیر مانعی توان مقابله با آن را در خود نمی بیند .






کتاب پند های قند پهلو 2 ، گردآورنده : مهندس حسین شکرریز




نوع مطلب : عشق واقعی :، داستان های کوتاه تاثیر گذار :، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : لیلی و مجنون، نماز،

       نظرات
جمعه 1 خرداد 1394
مجتبی سلیمان فر