تبلیغات
مجتبی سلیمان فر - مطالب ابر هدیه ی فارغ التحصیلی
 
مجتبی سلیمان فر
وبلاگی با مطالب جالب ، خواندنی ، سرگرم کننده و آموزنده به علاوه مسابقه فصلی
درباره مدیرکل وبلاگ



مدیرکل وبلاگ : مجتبی سلیمان فر
نویسنده وبلاگ
نظرسنجی وبلاگ
اگر واحد پول رسمی ایران که ریال است در آینده قرار باشد تغییر کند چه نامی برای واحد پول جدید به نظر شما مناسب است ؟





آمار کلی وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مرد جوانی ، از دانشکده فارغ التحصیل شد . ماه ها بود که ماشین اسپرت زیبایی ، پشت شیشه ی یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود . مرد جوان ، از پدرش خواسته بود که برای هدیه ی فارغ التحصیلی ، آن ماشین را برایش بخرد . او می دانست که پدر توانایی خرید آن را دارد .
بالاخره روز فارغ التحصیلی فرا رسید و پدرش او را به اتاق مطالعه ی خصوصی اش فرا خواند و به او گفت : من از داشتن پسر خوبی مثل تو بی نهایت مغرور و شاد هستم و تو را بیش از هر کس دیگری در دنیا دوست دارم . سپس یک جعبه به دست او داد . پسر با کنجکاوی ، جعبه را گشود و در آن یک انجیل زیبا ، که روی آن نام او طلاکوب شده بود ، یافت .
با عصبانیت فریادی بر سر پدر کشید و گفت : با تمام مال و دارایی که داری ، یک انجیل به من می دهی ؟
کتاب مقدس را روی میز گذاشت و پدر را ترک کرد .
سال ها گذشت و مرد جوان در کار و تجارت موفق شد . خانه ی زیبایی داشت و خانواده ای فوق العاده . یک روز به این فکر افتاد که پدرش ، حتما خیلی پیر شده و باید سری  به او بزند . از روز فارغ التحصیلی ، دیگر او را ندیده بود . اما قبل از اینکه اقدامی بکند ، تلگرامی به دستش رسید که خبر فوت پدر در آن بود و حاکی از این بود که پدر ، تمام اموال خود را به او بخشیده است . بنابراین لازم بود فورا خود را به خانه برساند و به امور رسیدگی نماید .
هنگامی که به خانه ی پدر رسید ، در قلبش احساس غم و پشیمانی کرد . اوراق و کاغذهای مهم پدر را گشت و آنها را بررسی نمود و در آنجا ، همان انجیل قدیمی را باز یافت . در حالی که اشک می ریخت انجیل را باز کرد در کمال ناباوری کلید یک ماشین را پشت جلد آن پیدا کرد . در کنار آن ، یک برچسب با نام همان نمایشگاه که ماشین مورد نظر او را داشت ، به چشم می خورد . روی برچسب تاریخ روز فارغ التحصیلی اش بود و روی آن نوشته شده بود : (( تمام مبلغ پرداخت شده است ))


پند داستان کوتاه عاقبت عجله در تصمیم گیری :
چند بار در زندگی دعای خیر فرشتگان و جواب مناجات هایمان را از دست داده ایم ؛ فقط برای اینکه به آن صورتی که انتظار اتفاق را می کشیده ایم آن خواسته برای ما رخ نداده است !






کتاب پندهای قند پهلو 2 ، به گردآوری مهندس حسین شکرریز




نوع مطلب : داستان های کوتاه تاثیر گذار :، 
برچسب ها : عاقبت کار، عجله، هدیه ی فارغ التحصیلی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 2 تیر 1394
مجتبی سلیمان فر